محمد مهريار
111
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
معنى « اسب » و هم به معناى سپاه و سوار است ، « 1 » گفتهايم و باز تكرار مىكنيم كه نامگذارى اسب بر روى ديهها از لحاظ تجليل شايع است . حتى در روستاى سمندآباد ديهى داريم به نام اسبآباد « 2 » و تازه اين كلمهء اسب به صورت حاضر مخصوص اين ديه نيست . بر حسب تحقيق اجمالى كه به عمل آوردهام ، قريب 30 محل در اطراف ايران و يا بيشتر با واژهء اسب آمده است و اين خود نشانى از همان علاقهء مردم به اين نام و اين حيوان بوده است . اما جزء دوم « رنگ » كه به صورت « رنج » درآمده و مىدانيم كه در تعريب « گاف » فارسى به « ج » بدل مىشود . چنان كه مهرگان ، مهرجان و مهرنگان و زنجان معادل زنگان و بسيارى امثلهء ديگر دليل اين رواج و شياع تبديل « گاف » به « جيم » در تعريب است و جزء آخر علامت كثرت و نسبت است انتساب محل به اسب و رنگ تازگى ندارد و به خاطر مىآوريم كه شاعر معروف بزرگ سيف اسفرنگى از شاعران قرن هفتم ، متوفى به سال 672 نام زادگاهش از اسب و رنگ گرفته شده و اسفرنگ درست اسبرنگ مىباشد و اسفرنگ را شهرى در ماوراء النهر نشان دادهاند . اسفنداران Esfand r n اسفنداران نام ديهى است بزرگ و معتبر در روستاى جرقويهء عليا از شهرستان اصفهان كه تعداد خانوار آن به 242 و جمعيت آن برحسب سرشمارى سال 1345 به 980 نفر مىرسد . « 3 » دهستان جرقويه به فتح اول در خاور اصفهان متمايل به جنوب افتاده است و خود اين واژه بحث مفصل و دلكشى دارد كه در مقام مناسب خواهد آمد . « 4 » اين واژه چنان كه آشكار است ، به ناچار بايد كهن و قديمى باشد و با واژهء گركوى و سرودگركوى و آتشگركوى سيستان نسبتى داشته باشد . « 5 » مردم آن گويشى دارند كه در سرتاسر شرق اصفهان ( جنوبى و
--> ( 1 ) - براى توضيحات بيشتر ن . ك . به : اسفه و اسفهسالار در همين كتاب . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 3 م . آ . ا . ص 5 . ( 3 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 31 . بايد توجه داشت رشد جمعيت در روستاهاى منطقهء جرقويه اگر منفى نبوده بسيار كند بوده است بهطورى كه پس از 30 سال يعنى در سال 1375 جمعيت اين روستا به 1190 نفر رسيده است . ( 4 ) - ن . ك . به : ذيل همين عنوان در همين كتاب . ( 5 ) - ن . ك . به : تاريخ سيستان تصحيح بهار ، چاپ كتابخانهء زوار .